اگر سفر به مشهد الرضا (ع) قسمتتان شده باشد، اگر به صحن انقلاب رفته باشید، اگر رو به حرم آقا بایستید، پنجره فولاد را میبینید، آنجا که هر کس بیماری داشته باشد، دخیل بسته و چسبیده به حرم تا حاجتش با توسل به حضرت روا شود. حتما وقتی در صحن رضوی ایستاده باشید گاهی شنیدهاید که بی مقدمه نقاره خانه حرم شروع میکند به زدن، پیغامی که به تو میفهماند یکی از بست نشینان پشت پنجره فولاد شفا گرفته است.
من همیشه وقتی در این موقعیت قرار میگیرم، همین بیت شعر یادم میافتد که «قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت/ نقاره میزنند، مریضی شفا گرفت» این جریده، اما میخواهد از موقعیتی مشابه صحبت کند که در فاصله هزارکیلومتری از پنجره فولاد اتفاق افتاد. روزی که با حامد عسکری، شاعر عزیز و رفیق شفیق، برای تولید مستندی به میدان خراسان تهران رفته بودیم. قرار بود از نوجوانان معتکف در مسجد النور دور میدان روایتی ثبت کنیم. به حامد گفتم بیا از میدان خراسان شروع کنیم، با سلامی به علی بن موسی الرضا (ع).
همین را که گفتم حامد لحظهای مکث کرد و بعد هم بغض، گفتم: چه شد؟ گفت: من یک بار دیگر هم در این میدان در همین موقعیت قرار داشتم. ایام جشن و ولادت اهل بیت (ع) بود، کنار یک ایستگاه صلواتی ایستاده بودم که یک باره یک موتورسوار که موتورش هم زهواردررفته بود کنار میدان پارک کرد، کفش هایش را درآورد و پابرهنه رفت روی میدان به سمت مشهدالرضا (ع) ایستاد و دستش را به سینه چسباند، همین که ایستاد شروع کرد به زارزار گریه کردن. جلو رفتم که ببینم چه شده است؟
پدری بود که دکترها دخترش را جواب کرده بودند. از طبقه مستضعف جامعه بود، پیک موتوری کار میکرد و سالها بود که نتوانسته بود مشهد برود، اما حالا آمده بود از همین جا به پنجره فولاد امام رضا (ع) دخیل ببندد، بغلش کردم. گریه میکرد و من هم گریه میکردم. حامد تعریف میکرد و ما و بچههای تولید هم دور او ایستاده بودیم و گریه میکردیم.
من ایمان داشتم که آن پدر وقتی به خانه برگشته، حاجتش روا شده بود، چون صحن علی بن موسی الرضا (ع) در دل هاست و وقتی قلب شکسته شود، حاجت روا میشود، حتی اگر هزارکیلومتر از پنجره فولاد دور باشد. «بعد منزل نبود در سفر روحانی».